زمان ثبت : شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 2:52 PM ~ چاپ مطلب
نویسنده : مریم

عنوان : آرزو


خیلی وقته حرفی برای نوشتن ندارم،

اصلا حوصله هیچ کاریو ندارم.

انقدر آرزو دارم که نمیدونم از کودوم باید شروع کنم، همیشه هم فکر میکنم چون زیادن و وقت نمیشه به همشون برسم باید بیخیال بشم.

کاش یه جایی بود  مثلا یه موسسه ای چیزی ، لیست آرزوهاتو میدادی بهش و برات آماده میکرد :دی

نتیجه اینهمه آرزو میشه بیخیالی 

الانم بیخیال همشون شدم و مثه مامانم میگه : اگه خدا بخواد و صلاح باشه خودش جور میکنه.

با اینکه شدیدا با این طرز فکر مخالفم ولی چه کنیم، نه وقت برآورده کردن آرزوهامو دارم، نه حوصلشو



زمان ثبت : سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1390 در ساعت 3:50 PM ~ چاپ مطلب
نویسنده : مریم

عنوان : کوچ باید کرد...


تو فکر یه کار دیگه هستم.

حسابی ازین شرکت زده شدم و روزا به زور از خواب بیدار میشم و عصرها هم لحظه شماری میکنم که برم خونه.

90 درصدش بخاطر مثلا همکاران محترم هست و 5 درصدش بخاطر کسل کننده بودن کار و 5 درصد بقیش به خاطر تنوع طلبی خودمه.


فکر میکنم اون 5 درصدش که مربوط به خودمه بازم به کسل کننده بودن محیط ربط داره چون اگه اینجوری نبود من حوصلم سر نمیرفت که بخوام دنبال کار دیگه ای باشم.





زمان ثبت : پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390 در ساعت 12:15 PM ~ چاپ مطلب
نویسنده : مریم

عنوان : پروژه


برای درس هوش مصنوعی نشستم الگوریتم n  وزیر رو با  php  پیاده سازی کردم و کلی ذوق کردم که خودش نتیجه رو چاپ میکنه و جواب میده ، بعد رفتم به استاد نشون دادم ، اصلا ذوق نکرد 


تقصیر منه که نرفتم یه آماده از اینترنت بگیرم که جواب نده و راحت باشم.


حیف اینهمه وقت و ذوق که برای این برنامه گذاشتم و آخرشم اینجوری.


مطمئنم استاد فرقی بین و من کسایی که از اینترنت دانلود کردن نمیذاره.


سیستم آموزشی ...



زمان ثبت : سه شنبه 27 دی ماه سال 1390 در ساعت 11:20 AM ~ چاپ مطلب
نویسنده : مریم2

عنوان : کار یا اسیری


نمی فهمم اومدیم سر کار یا اسیری

نخندیم

غذا نخوریم 

صبحانه هم که ...

نه که بگن نخورا  ، اون که عادی شده ، نرفته پایین باید بپری سر کارت

تازه همون ی لقمه هم باید طوری بخوری که انگار غصه داری  



زمان ثبت : دوشنبه 26 دی ماه سال 1390 در ساعت 11:40 AM ~ چاپ مطلب
نویسنده : مریم

عنوان : حکمت


میگن بعضی کارا حکمت دارنا اینه ...

یکشنبه امتحان داشتم ، توی پروفایلم زده بود امتحان ساعت 8:30 

یکم درس خوندم ولی وقت نکردم تقلب بنویسم  و پیش خودم گفتم من که استفاده نمیکنم.


چند دقیقه مونده بود برسم دانشگاه گفتم بذار کارت ورود به جلسه رو ببینم ، کودوم کلاس امتحانه ، کارتو که نگاه کردم دیدم امتحان ساعت 13:30 


 خودتون حدس بزنید، منم گفتم پس حکمت بوده که زود اومدم ، برای همین رفتم تو کتابخونه و نشستم به تقلب نوشتن ، یه بارم که ما خواستیم متقلب نباشیم .... 


ولی ایندفه حسابی از تقبلا استفاده کردم ، جوابشونو میدونستم اما نمیتونستم بنویسم و لاجرم همه ی سوالارو از روی تقلبای فوق الذکر جواب دادم.


فکر کنم پاسم 




   1      2      3      4    >>